حکایت مردکی را چشم درد خاست

بازنویسی حکایت صفحه 36 نگارش هشتم (مردکی را چشم درد خاست)

23 اکتبر 2020
0
4.3
(198)

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست (صفحه 36 نگارش هشتم)

حکایت مردکی را چشم درد خاست کلاس هشتم صفحه ۳۶ نگارش هشتم

پایه هشتم, انشا پایه هشتم,نگارش پایه هشتم

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست

صفحه ۳۶ نگارش هشتم

 

مردی چشم درد گرفت و پیش دام پزشک رفت که ای دکتر چشم هایم را درمان کن. دام پزشک از آن دارویی که در چشم های اسب (حیوان) میریخت و درمانشان می کرد در چشم این مرد ریخت و چشم مرد کور شد

مرد از ان دکتر به پیش قاضی شکایت کرد و قاضی گفت برای این دامپزشک هیچ تاوانی یا مجازاتی نیست زیرا اگر تو خر (حیوان) نبودی برای درمان درد یا بیماری خود پیش دام پزشک نمی رفتی

(گلستان سعدی)

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست – شماره 1

مردکی را چشم درد خواست

در زمان های خیلی قدیم مرد جوانی در روستایی مشغول به کار کردن در بقالی بود و روزگار سپری می کرد تا این که یک روز نا خواسته هنگامی که از خواب شیرینش بیدار شد در چشمانش مقداری درد احساس می کرد .

جوان به این موضوع اهمیتی نداد و به محل کار خود رفت و در آنجا مشغول به کار شد اما هنگامی که مشتری به آنجا می آمد چشمانش درد می گرفت و جنس اشتباهی به مردم تحویل می داد و یا نمی توانست بفهمد چه مقدار پول از مردم دریافت کرده است و این موضوع باعث رنج بردن خود و مشتریان او می شد .

در آن روستا هیچ پزشکی وجود نداشت تا مردمان روستا را درمان کند و مردم روستا باید به شهری که فاصله اش تا روستا بسیار بود می رفتند تا طبیب آن ها را مداوا کند ؛ جوان که نیز بسیار تنبل بود و نمی خواست به شهر برود تصمیم گرفت تا به نزد دامپزشکی که در آن روستا وجود داشت برود و به دامپزشک بگوید که از قطره ای که که برای درمان چشم درد حیوانات استفاده می کند برای چشمان جوان نیز استفاده کند .

هنگامی که دامپزشک قطره ی حیوانات را برای چشم او تجویز کرد و مرد جوان از آن استفاده کرد چشم جوان کور شد و بلافاصله برای شکایت کردن از دست دامپزشک به نزد قاضی رفت و هنگامی که ماجرا را برای قاضی بازگو کرد؛ قاضی در جوابش گفت تو اگر حیوان نبودی به نزد دامپزشک نمی رفتی .

 

جواب حکایت مردکی را چشم درد خاست صفحه ۳۶ نگارش هشتم – شماره 2

مرد نادانی دچار چشم درد شد، اما برای درمان به جای پزشک، به دامپزشک مراجعه کرد و گفت برای چشم درد من دوایی بده و آن را درمان کن. دامپزشک که تا به حال فقط حیوانات را درمان کرده بود، از همان داروهایی که برای چهارپایان استفاده می‌کرد برداشت و توی چشم مرد ریخت. ناگهان چشم مرد شروع به سوزش و درد شدیدتری کرد تا آنجا که نابینا شد.

مرد نادان از دامپزشک شکایت کرد، اما زمانی که نزد قاضی رفتند، قاضی گفت: دامپزشک هیچ تقصیری ندارد و جریمه نخواهد شد. تقصیر از این مرد نادان است که برای درمان خودش پیش دامپزشک رفته است. اگر او خر نبود پیش پزشک خر و گاو و دیگر چهارپایان نمی‌رفت. (نادانی از خود او سر زده است.)

جواب صفحه ۳۶ نگارش هشتم – شماره 3

در روزگاران قدیم پیرمرد حواس پرتی چند روزی چشم درد گرفت بعد از یک هفته دیگر نتوانست درد چشمش را تحمل کند و برای درمان آن نزد دام پزشکی رفت و به او گفت: ای دکتر دانا و توانا که هر دردی را درمان می کنی ، چشم درد دقیقه ای امانم نمی دهد ، این درد من را خوب کن. دام پزشک که چند وقتی حال و حوصله ی خوبی نداشت قطره ای برای پیرمرد تجویز کرد که آن دارو برای درمان چشم بیمار حیوانات استفاده می شد چشم پیر مرد بعد از چند وقت کور شد و او که از این اتفاق شوکه شده بود از دام پزشک نزد قاضی شکایت کرد و قاضی بعد از بررسی ماجرا روبه پیرمرد کردو گفت:ما مجازاتی برای این دام پزشک نداریم چون اگر تو از الاغ بیشتر می فهمیدی برای درمان چشم خود پیش یک دام پزشک که حیوانات را درمان می کند نمی رفتی.


صفحه بعد:

جواب فعالیت نگارشی صفحه 41 نگارش هشتم

4.3 / 5. امتیازات: 198

اپلیکیشن تفریحی سنتر
  • مطالب مشابه
  • برچسب ها
  • دیدگاه ها0

افزودن دیدگاه

هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(

افزودن دیدگاه

هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(

افزودن دیدگاه

هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(