بازنویسی مثل نویسی صفحه 76 نگارش هشتم (زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد)

بازآفرینی مثل نویسی صفحه 76 نگارش هشتم (زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد)

14 نوامبر 2020
8 دیدگاه
4
(423)

بازنویسی مثل نویسی صفحه 76 نگارش هشتم (زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد)

بازآفرینی ضرب المثل زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد کلاس هشتم صفحه ۷۶ نگارش پایه هشتم

پایه هشتم – درس ششم – صفحه ی 76 – زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد

بازنویسی مثل نویسی صفحه 76 نگارش هشتم (زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد)

صفحه ۷۶ نگارش هشتم

رسانه تفریحی سنتر در این مطلب به یکی مثل نویسی های صفحه 73 کتاب نگارش پایه هشتم – درس ششم پرداخته است و در ادامه چند نمونه بازنویسی با موضوع (زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد) برای شما دانش آموزان عزیز آماده کرده است ….

بازآفرینی مثل نویسی صفحه 76 نگارش هشتم – 1

گویند روزی مردی پارچه‌باف بود و در این کار بسیار خبره و ماهر بود. روزی از روزها مرد تمام وقت خود را صرف بافندگی پارچه زرین بافی کرد تا اینکه بعد از تلاش و زحمت زیاد توانست آن پارچه را ببافد. پس از تمام کردن پارچه از جایش بلند شد و پارچه را کادو کرد و به راه افتاد. در راه مشتریان زیادی برای لباسی که بافته بود پیدا شد اما او می‌گفت که پیشکش سلطان است و به هیچ عنوان حاضر به فروش آن نیست.
پشت در بود که سربازان به او گیر دادند که آن چیست در دستت است و تو اجازه نداری وارد شوی و… تا اینکه وزیر که به صورت تصادفی از آن جا می‌گذشت دستور داد اجازه ورود آن فرد را بدهند. مرد پس از تشکر زیاد از وزیر و با کمک وی توانست وارد قصر شده و کادوی خویش را به سلطان پیشکش کند.
سلطان کادو را که باز کرد بسیار از پارچه زرینه بافی شده خوشش آمد و تشکر کرد. همانجا بود که درباریان یک به یک نظر دادند که سلطان آن لباس را برای چه وقتی بپوشد.
سلطان گفت: خودت بگو برای کی این لباس را بپوشم؟ مرد که بد زبان بود و نمی‌توانست جلوی خودش را بگیرد گفت: به نظر من این را بردارید هنگامی که به رحمت خدا رفتید آن را روی قبر شما بیاندازند.
سلطان عصبانی شد و گفت: تو چگونه برای من آرزوی مرگ می‌کنی؟ و دستور داد سر مرد را ببرند. پس مرد را اعدام کردند و از آن هنگام است که می‌گویند: زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد.

بازنویسی ضرب المثل زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد – 2

در زمان‌های قدیم در گوشه‌ای از این دنیا شهری با آدم‌های مختلف وجود داشت که در میان آنها پسرکی بازیگوش و سر به هوا بود که با حاضر جوابی و بی‌احترامی به بزرگ‌ترها دل خیلی از آنها را رنجانده بود و بزرگان شهر از دست این پسرک زبان دراز عصبانی و خسته شده بودند.
در یکی از این روزها، پادشاه برای سرکشی به شهر و مردمان خود از قصر خارج شده و وارد شهر شد. در شهر همه مردم به کاری مشغول بودند و اوضاع بر وفق مراد ایشان پیش می‌رفت. در این میان یک دفعه پسرک بازیگوش را دید که از کنار هر آدمی که رد می‌شد او را به تمسخر می‌گرفت و به او می‌خندید.
پادشاه از دور نظاره‌گر رفتار زشت این پسرک بود، تا اینکه پسرک به نزدیکی پادشاه رسید و با بی‌ادبی و تمسخر با پادشاه رفتار کرد.
پادشاه که دیگر بسیار از برخورد پسرک عصبانی شده بود به سربازان خود دستور داد تا او را دستگیر کرده و به زندان ببرند. اما دوباره پسرک فریاد زد و با صدای بلند به پادشاه و سربازان توهین و ناسزا گفت. پادشاه که چنین دید صبرش تمام شد و دستور داد تا سر از بدن این جوان بد زبان جدا کنند تا عاقبت چنین فرد بد سخن به همه مردم شهرشان داده شود و این چنین بود که زبان سرخ سر سبز را بر باد داد.

باز آفرینی ضرب المثل زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد – 3

احتیاط در سخن گفتن و پرهیز از گفتن حرفها نیشدار و خطرناك كه ممكن است به قیمت جان تمام شود .
آورده اند كه …
شبی دزدی استادانه به هر طرف می تاخت . در اثنای راه گذر او بر كارگاه دیبا بافی افتاد كه جامه لطیف و زیبا می بافت و انواع تكلیف در آن به كار می برد و اصناف نقشهای بدیع و صورت های دلفریب در آن پدید آورده و نزدیك آمده بود كه آن جامه را تمام كند و از كارگاه بر گیرد . دزد با خود گفت : وضع موجود را از دست نباید داد و یافته ها را رها كرد ، صواب آن است كه ساعتی این جا مقام كنم چندان كه مرد دیبا باف ، این جامه از كار فرو گیرد بخشبد .

من فرصت به غنیمت دارم و جامه را از وی ببرم . پس به حیلتی كه توانست در اندرون كارگاه او آمد و در گوشه ای مخفی نشست و استاد دیبا باف ، هر تاری كه در پیوستی . گفت : ای زبان به تو پناه می برم و از تو یاری می طلبم كه دست از من بداری و سر مرا در تن نگاه داری . مرد وقتی دیبا را تمام كرد و از كارگاه آن را پائین آورد ، آن را نیكو پیچید و از آن پرداخته شد .

طلیعه صادق دزد از خانه بیرون آمد به سركوی منتظر نشست ، چندان كه مرد از عبادت خود دست كشید ، جامه برداشت و عزم سرای وزیر كرد ببیند او چه گوهری را ظاهر خواهد كرد چون به سرای وزیر رفت و وزیر به بارگاه آمد و در صفه بار نشست و پرده برداشتند ، استاد دیبا باف پیش تخت رفت و جامه عرضه داشت ، چندان كه جامه را باز كردند و حسن صنعت و لطف آن را دیدند ، حیران شدند و بر تناسب آن صورت غریب و تناوب آن نقوش بدیع ، تحسین ها كردند .

پس رای از او سئوال كرد كه : این جامه ، سخت خوب پرداخته ای ، اكنون بگو كه این جامه را به چه كار آید ؟
آن مرد گفت : بفرمای تا این جامه را در خانه نگهدارند تا روزی كه تو را وفات رسد . این جامه را به صندوق تو اندازند . وزیر از این سخن برنجید و فرمود تا آن جامه را بسوزانند و آن مرد را به زندان ببرند و زبان او را حلقومش بیرون كشند .

مرد دزد آن جا ایستاده بود و آن حال را می دید ، چون حكم وزیر را شنید ، خندید . وزیر ، نظر برخنده او افتاد . او را در پیش خود خواند و از سبب خنده او پرسید مرد گفت : اگر مرا به گناه نكرده عقوبت نفرمایی و به مجرد قصد عزم ، بر ارتكاب جنایت مواخذه نكنی ، صورت حال ان مرد را بگویم . وزیر او را ایمن گردانید . مرد دزد حال مناجات او را باز گفت ، وزیر چون آن حكایت را شنید ، گفت : بیچاره تقصیر نكرده است ، اما شفاعت او به نزدیك زبان مقبول نیفتاده است . پس رقم عفو بر جریمهٔ او كشید و او را بفرموده تا قفل سكوت بر دهن نهد . چه كسی كه بر زبان خود اعتماد ندارد ، او را هیچ پیرایه به از خاموشی نیست.


صفحه بعد :

انشا درباره اگر معلم نگارش بودید (صفحه 81 نگارش هشتم)

جواب انشا صفحه ۸۱ نگارش هشتم (انشا درباره قطره بارانی هستید كه از ابری چكيده ايد)

انشا پروانه ای هستید که در تاریکی شب (صفحه 81 نگارش هشتم)

4 / 5. امتیازات: 423

اپلیکیشن تفریحی سنتر
  • مطالب مشابه
  • برچسب ها
  • دیدگاه ها8

افزودن دیدگاه

  • آواتار کاربر ناشناس
    ناشناسمهمان
    2021-04-14 10:58

    عالی
    ولی بده

  • آواتار کاربر baran
    baranمهمان
    2021-04-08 20:01

    بدک نیس

  • آواتار کاربر ...
    ...مهمان
    2021-04-08 16:56

    سلام داستان هاش خوبن😍 ولی من داستان نمیخواستم😣

  • آواتار کاربر ناشناس
    ناشناسمهمان
    2021-04-06 20:18

    بد نبود

  • آواتار کاربر ناشناس
    ناشناسمهمان
    2021-04-06 10:51

    نمیدونم

  • آواتار کاربر ناشناس
    ناشناسمهمان
    2021-04-05 16:47

    عالی بود

  • آواتار کاربر Amir
    Amirمهمان
    2021-02-28 14:17

    خیلی خوب بود

  • آواتار کاربر دینا شیخی
    دینا شیخیمهمان
    2021-02-18 21:31

    بد نیس

افزودن دیدگاه

  • آواتار کاربر ناشناس
    ناشناسمهمان
    2021-04-14 10:58

    عالی
    ولی بده

  • آواتار کاربر baran
    baranمهمان
    2021-04-08 20:01

    بدک نیس

  • آواتار کاربر ...
    ...مهمان
    2021-04-08 16:56

    سلام داستان هاش خوبن😍 ولی من داستان نمیخواستم😣

  • آواتار کاربر ناشناس
    ناشناسمهمان
    2021-04-06 20:18

    بد نبود

  • آواتار کاربر ناشناس
    ناشناسمهمان
    2021-04-06 10:51

    نمیدونم

  • آواتار کاربر ناشناس
    ناشناسمهمان
    2021-04-05 16:47

    عالی بود

  • آواتار کاربر Amir
    Amirمهمان
    2021-02-28 14:17

    خیلی خوب بود

  • آواتار کاربر دینا شیخی
    دینا شیخیمهمان
    2021-02-18 21:31

    بد نیس

افزودن دیدگاه

  • آواتار کاربر ناشناس
    ناشناسمهمان
    2021-04-14 10:58

    عالی
    ولی بده

  • آواتار کاربر baran
    baranمهمان
    2021-04-08 20:01

    بدک نیس

  • آواتار کاربر ...
    ...مهمان
    2021-04-08 16:56

    سلام داستان هاش خوبن😍 ولی من داستان نمیخواستم😣

  • آواتار کاربر ناشناس
    ناشناسمهمان
    2021-04-06 20:18

    بد نبود

  • آواتار کاربر ناشناس
    ناشناسمهمان
    2021-04-06 10:51

    نمیدونم

  • آواتار کاربر ناشناس
    ناشناسمهمان
    2021-04-05 16:47

    عالی بود

  • آواتار کاربر Amir
    Amirمهمان
    2021-02-28 14:17

    خیلی خوب بود

  • آواتار کاربر دینا شیخی
    دینا شیخیمهمان
    2021-02-18 21:31

    بد نیس