×
پیشنهاد ویژه سایتRecommended
وب سایت تفریحی سنتر در ستاد ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت می باشد و مطابق قوانین این مرکز عمل می کند
دانلود سریال آقازاده
  • خانه
  • »
  • آموزش
  • »
  • انشا نثر ادبی درباره زمستان درس دوم – نگارش پایه دوازدهم

انشا نثر ادبی درباره زمستان درس دوم – نگارش پایه دوازدهم

انشا نثر ادبی درباره زمستان درس دوم – نگارش پایه دوازدهم

انشا درباره زمستان درس دوم نگارش دوازدهم

انشا نثر ادبی درباره زمستان درس دوم - نگارش پایه دوازدهم

[به نام خدایی که در قلب ماهی ها نبض دارد]
پاییز کم‌کم بار و بندیلش را می‌بست و نوبت به پادشاه فصلها زمستان می رسید.
فصل زمستان آغاز فصل نوست ،فصلی که روی پشت بام های خانه ها برف می نشیند ؛رودخانه ها از شدت سرما یخ می بندند و درختان به خواب زمستانی فرو می روند.
در این فصل سنگ ها از شدت سرما به خود می لرزند و می شکنند آسمان تیره و تار از برکت وجود فصل زمستان سفیدپوش می‌شود، دانه های برف مانند قطرات اشکی که از چشم ابر می بارند به زمین می ریزند گویی زمین از دانه های برف فرش شده است
در نظر من عاشقانه ترین فصل، فصل زمستان است. زمستان با لباس سفید اش حسابی دلبری می کند گویی منتظر دامادی است که بیاید و با سرسبزی او را سفید بخت کند.
زمستان با تمام سردی و بی رنگی اش مهربان است برف بازی های کودکانه و خنده های نشاط آور موهبتی است که یادآور جریان زندگی است خورشید با حسادت از پشت کوهها با نگاهی برزخی بیرون می آید می تابد و می سوزاند و می سوزاند و می سوزاند…
به راستی که زمستان زیباست؛ فصل زمستان تابلوی از تجلی و زیبایی خدای یکتاست بیایید از این اثر هنری به خوبی استفاده کنیم.

نویسنده :فاطمه دریانوش

انشاء ادبی درباره زمستان درس دوم پایه دوازدهم

انشا دیگر درباره زمستان

عروس زمستان
ننه سرما موهای سفیدش را باز کرد پیراهن گل دارش را پوشید. غنچه های رز و برگ‌ های خشکیده درختان در پایین لباسش چشم ها را خیره می کرد. دامن سفید حریر خود را پوشیده بود عینک چوبی اش را به چشم زده و گیوه های یاقوتی اش را به پا داشت. در حالی که یک سبد چوبی پر از دانه های مرواریدی برف در دست داشت خود را آماده آمدن می کرد.

پرندگان زمستانی هم سرود پرشوری برای آمدن او تدارک دیده بودند. همزمان با آهنگ دلنشین آنان، ننه سرما از راه رسید. می آمد و می آمد و از سبد چوبیش مرواریدهای برف را مثل نقل و نبات بر تن کوه ها و زمین می ریخت .
بادصبا هم خبر شد. او نیز باید در این جشن زمستانی شرکت می داشت. وزید و وزید و با وزشش درختان را برای خوشامدگویی به ننه سرما بیدار کرد. درخت های بید هل هله کنان شادی میکردند. غنچه ها کلاه های سفید پشمالوی خود را بر سر کردند و زمین با لباس سفید خود دلربایی می کرد. همه منتظر دیدن ننه سرما بودند. ننه سرما از دور چهره نمایی می کرد.

ابرهای پشمالو را از دل اسمان برداشت و یک طرف آسمان چید و از خورشید خانم خواست که نور طلاییش را مستقیم روی لباسش نیندازد و پشت ابرها قایم بشود. آخر او می خواست زیباییش را هر چه بیشتر به رخ همه بکشد.
صدای آواز قناری ها بلندتر شد. ننه سرما از خوشحالی گریه میکرد. ابرها هم از دیدن او همزمان می گریستند.
آری عروس زمستان با همه زیبایی هایش آمده بود.

نویسنده: مهدیه باقری

دوازدهمی ها شاید این مطالب به دردتان بخورد – اینجا کلیک کنید

07 خرداد 99 هیچ دیدگاه آموزش

بخش نظرات ( ارسال نظر )

avatar