ensha bus

انشا داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید – نگارش پایه نهم

1 ژوئن 2020
0
3.8
(5)

انشا داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید – نگارش پایه نهم

انشا پایه نهم (داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید)

انشا داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید - نگارش پایه نهم

کتاب: نگارش نهم

انشا شماره 1 :

داخل اتوبوس جای سوزن انداختن نیست، همه صندلی ها پر شده و چند برابر آن جمعیت، سرپا ایستاده اند و با حسرت آنها را که نشسته اند، تماشا می کنند و در دل خدا خدا می کنند که در ایستگاه بعدی مسافری که روی صندلی نشسته پیاده شود تا شاید شانس بیاورند و از فشار جمعیت خلاص شوند.
اتوبوس آنقدر شلوغ است که اگر کسی بخواهد پیاده شود باید از یک ایستگاه قبل خودش را آماده کند. در این میان خیلی وقت ها پیش می آید که به دلیل ازدحام جمعیت، مسافری نتواند در ایستگاه مورد نظر پیاده شود و آن وقت است که گاهی کار به بحث و درگیری لفظی بین مسافر و راننده می انجامد.
آن پایین وضع به مراتب بدتر است. آنها که به هیچ قیمتی حاضر نیستند تا رسیدن اتوبوس بعدی انتظار بکشند، خود را به درهای اتوبوس در حال حرکت چسبانده اند، که شاید دل مسافران به رحم بیاید و کمی مهربان تر بایستند تا آنها بتوانند خودشان را به داخل بکشند.
راننده با دیدن این وضع فریاد می زند: «هل ندهید تا چند دقیقه دیگر اتوبوس می آید»، اما مسافران بی اعتنا به گفته راننده همچنان در تلاشند حتی به قیمت ماندن بین درها و به جان خریدن خطر سقوط از اتوبوس در حال حرکت خود را به مقصد برسانند. تجربه به آنها که مسافر اتوبوس های شهرمان هستند ثابت کرده، اتوبوس خلوت و صندلی خالی رویایی است که شاید با ساعت ها انتظار در ایستگاه اتوبوس هم رنگ واقعیت به خود نگیرد.

متن انشا شماره 2 درباره اتوبوس شلوغ:

همیشه شلوغی و بی نظمی انسان را میازارد و ذهن اورا بهم میریزد و گاهی نیز باعث تاخیر میشود اما انسان همیشه به دنبال راهی بودهکه خود را از شلوغی رها کند وبه آرامش برسد .
مانند همیشه برای رسیدن به محل کارم باید سوار اتوبوسمیشدم به ایستگاه اتوبوس رسیدم کمتر زمانی میشد که ایستگاه خلوتباشد و امروز مثل همیشه پراز انسان های مختلف بود پیر وجوان کودک
و بزرگسال تا که بعد از چند دقیقه اتوبوس رسید در اتوبوس باز شدو همه خود را به آن رساندند و سوار شدند .چند ثانیه نگذشته بود کهصندلی ها پر شدند وجایی برای نشستن نبود برای نشستن صندلی ها را
نگاه می کردم اما دریغ از یک صندلیهوا خیلی گرم بود برخی از پنجره های اتوبوس باز بود و باد گرمیبه صورتم می خورد اما حداقل بهتراز گرمای طاقت فرسای داخل
اتوبوس بود .راننده هر از چند گاهی با دستانش صورتش را باد میزد.کودکی از شدت گرما و شلوغی گریه میکرد تصمیم گرفتم خودم راسرگرم کنم روز نامه ای برداشتم و شروع به خواندن کردم با هر ترمز
اتوبوس تکان می خوردم و حواسم پرت میشد دستم را به میله اتوبوسگرفتم تا سر جایم ثابت بمانم .به ایستگاه بعد رسیدیم برخی از افراد پیاده شدند واز شلوغیکمی کاسته شد سکوتی بر فضای اتوبوس حاکم شد. روی صندلی نشستماز شیشه به بیرون نگاه می کردم مردم پراز شورو هیاهو هرکس به کاریمشغول بود میدویدند روی چرخ زندگی در تکاپوی امید وخوشبختی. کمکم به محل کارم نزدیک میشدم دیگر از شلو غی آن روز کلافه نبودمدیگر خسته نبودم از آن همهمه با دیدن آن انسان ها امیدی دوبارهیافتم. بالاخره رسیدم و از اتوبوس پیاده شدم ومن نیز به جمع آنها پیوستمشاید هرروز اتفاقاتی مانند امروز پیش میامد وزندگی تکراری بهنظر میرسید اما هر وقت که با دقت به زندگی و جزئیات آن توجه میکردم یک روز خاص وجدید بود .


صفحه بعد :

جواب فعالیت صفحه 30 نگارش نهم (متن زیر را بخوانید و شیوه های کاربرد واژگان)

3.8 / 5. امتیازات: 5

اپلیکیشن تفریحی سنتر
  • مطالب مشابه
  • برچسب ها
  • دیدگاه ها0

افزودن دیدگاه

هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(

افزودن دیدگاه

هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(

افزودن دیدگاه

هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(