انشا درباره قار قار کلاغ (صفحه 53 نگارش هشتم)

انشا درباره قار قار کلاغ (صفحه 53 نگارش هشتم)

4 نوامبر 2020
0
4.1
(8)

انشا درباره قار قار کلاغ (صفحه 53 نگارش پایه هشتم)

انشا با موضوع درمورد قار قار کلاغ

پایه هشتم – درس چهارم – صفحه ی ۵۳ – قار قار کلاغ

انشا درباره قار قار کلاغ (صفحه 53 نگارش هشتم)

کتاب نگارش پایه هشتم – درس چهارم :

انشا درمورد قار قار کلاغ – شماره 1

مقدمه: در دنیا هزار موجود شناخته شده و نشده داریم که هر کدام از آنها  صدای خاصی دارند،بعضی  روح انسان را به بازی می گیرند و برخی روحمان را خراش می‌دهند.

بدنه: امروز نوبت  به صدای کلاغ بیچاره رسید، صدایش گوش ها را خراش می دهد و خیلی ها را اذیت می‌کند.

شاید خیلی‌ها به خاطر ظاهر یکدست و صدای نه چندان خوشش دوستش ندارند.

البته از نظر من همان بهتر که صدایش زیبا نیست والا باید مانند بلبل و قناری الان در قفس می بود.

شاید خیلی ها دوستش نداشته باشند اما مهم این است که آزاد است و هر کجا که بخواهد می رود.

صدایش شاید به مذاق خیلی‌ها خوش نیاید اما برای  حیوانات جنگل این گونه نیست، چون آنها را از خطر مرگ نجات میدهد.

کلاغ درست مانند یک نگهبان بر روی شاخه ی درختی بلند می‌نشیند و زمانی که شکارچی ها به جنگل نزدیک می شوند با صدایش به حیوانات اطلاع می دهد که خطر نزدیک آنهاست.

برعکس ما انسان ها،حیوانات جنگل کلاغ را دوست دارند و صدایش را مانند یک آوای دلنشین که زندگی دوباره به آنها می بخشد می دانند.

آنها قدردان محبت کلاغ هستند و او را به خاطر صدایش از خود نمی رانند چون می دانند اگر نباشد هر روز شاهد از بین رفتن یکی دیگر از حیوانات جنگل خواهند بود.

در آخر باید بگویم که خیلی از قناری ها و بلبل ها حاضر هستند مانند کلاغ سیاه و یکدست اما آزاد و رها باشند.

نتیجه: در زندگی، ما انسان ها درست مثل بلبل و قناری زیبا و کلاغ سیاه و یکدست هستیم هر چه جلوه زیبایی ما بیشتر باشد بیشتر در معرض خطر هستیم.

 

انشا قار قار کلاغ- شماره 2

به نظر من صدای قار قار کلاغ، صدای آزار دهنده ای است، مخصوصا زمانی که آن ها همه یک جا جمع شده و با هم شروع می کنند به قار قار کردن.

پشت خانه ی ما، باغ نسبتا بزرگی قرار دارد که روز ها اغلب صدای کلاغ ها از همین باغ همسایه به گوش می رسد و در خانه ی ما می پیچد، این صدا گاهی آن قدر بلند است که اجازه نمی دهد ما بخوابیم.

همین چند روز پیش بود که یک دفعه صدای آن ها خیلی زیاد شد، ابتدا ما فکر کردیم کلاغ ها دارند با هم دعوا می کنند اما وقتی پشت پنجره رفتم و نگاهی به باغ انداختم، متوجه شدم جوجه کلاغی از لانه اش بیرون آمده و روی زمین افتاده است و یک پسر بچه آن جوجه را در دست گرفته است و کلاغ ها به همین علت خیلی بلند قار قار می کردند تا آن جوجه کلاغ را از دست پسر بچه نجات دهند.

پسر بچه نیز با دیدن آن همه کلاغ و شنیدن صدای آن ها، آن قدر ترسید که سریع جوجه را روی زمین گذاشت و فرار کرد.

بیچاره کلاغ ها، با آن قیافه ی سیاه رنگ شان خیلی بین انسان ها محبوب نیستند و بعضی از ما آن ها را شوم و بد قدم می دانیم، اما فکر می کنم این موجودات خیلی هم بد نباشند و زندگی طبیعی خود را دارند، به علاوه این که کلاغ ها، بسیاری از مواد مضر طبیعت را از بین می برند و این برای ما و طبیعت مفید است.

موضوع جالب درباره ی کلاغ ها این است که آن ها واقعا موجودات باهوشی هستند و بعضی از کلاغ ها حتی می توانند از آینه هم استفاده کنند.

هم چنین آن ها می توانند تفاوت بین چهره های مهربان و خطرناک را درک کنند و در صورت تشخیص دادن هر خطری، دیگر همنوع های خود را از خطر آگاه کنند.

 

انشا درباره حس شنیدن قار قار کلاغ – شماره 3

بند مقدمه (زمینه سازی)

غروب پاییز بود و از پنجره اتاقم به فضای بیرونی نگاه می‌کردم و از تماشای پاییز و رنگ زرد درختان لذت می‌بردم. باد در میان برگ‌ها و درختان می‌پیچید و صدای قارقار کلاغ‌ها نیز شنیده می‌شد که هر از گاهی از این شاخه به آن شاخه می‌پریدند. من در میان فلسفه باد و رقص برگ‌های خشک و قارقار کلاغ‌ها مانده بودم و از خود می‌پرسیدم که در میان این قارقارها چه پیغام‌هایی رد و بدل می‌شود؟

بندهای بدنه (متن نوشته)

کلاغی را دیدم که از بام خانه همسایه پر کشید و در حالی که به سمت درخت کاج تنومند مقابل خانه ما می‌رفت، قارقاری کرد و بال و پرش را با شدت بیشتری تکان داد. کلاغی دیگر نیز از جایی که ندیدم، پر کشید و به سمت کلاغ اولی اوج گرفت. این یکی نیز قارقار می‌کرد و به سمت بالاترین نقطه درخت بالا می‌رفت.

به سمت دیگر کوچه نگاه کردم، دسته‌ای کلاغ آن جا در حال دانه خوردن از کیسه زباله پاره شده‌ای بودند که مقداری برنج از آن بیرون ریخته بود. گربه‌ای نیز در همان حوالی می‌چرخید و به نظر می‌آمد که برای کیسه زباله پاره شده، نقشه کشیده است.

کلاغ ها قارقارکنان محل را ترک کرده و گربه با ولع تمام به سمت کیسه زباله پاره شده جهید. این لحظه‌ برای من بسیار هیجان انگیز بود و از تماشای آن لذت می‌بردم. گربه‌ها به خوبی بلد بودند چطور از میان تلی از زباله، تکه‌ای گوشت را پیدا کنند. همچنان صدای قارقار کلاغ‌ها مانند صدای پشت‌زمینه به گوش می‌رسید و می‌توانستم نوای گوشخراش آن‌ها را با صدای میومیوی گربه‌ها، یک سمفونی در طبیعت بخوانم!

بند نتیجه (جمع بندی)

صدای قارقار کلاغ‌ها هرگز تمامی نداشت و گویی چیزی که به هم در لا به لای این قارقارها می‌گفتند، چیزهای مهمی در اجتماع آن‌ها به شمار می‌رفت! دلم می‌خواست بدانم کلاغ‌ها چه می‌گویند و چرا اغلب زمانی که در حال پر کشیدن به سمتی هستند، صدای قارقار آن‌ها اوج می‌گیرد؟ شاید همدیگر را برای پرواز به سمت طعمه‌ای راهنمایی می‌کنند، شاید هم مسابقه گذاشته‌اند که کدام زودتر می‌رسد…

 

منابع : einaky – coca

4.1 / 5. امتیازات: 8

اپلیکیشن تفریحی سنتر
  • مطالب مشابه
  • برچسب ها
  • دیدگاه ها0

افزودن دیدگاه

هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(

افزودن دیدگاه

هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(

افزودن دیدگاه

هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(